دوشنبه , ۳ مهر ۱۳۹۶
آموزش وردپرس
خانه / هنر ، ادبیات و سینما / معلم های جذابِ سینما و تلویزیون ایران

معلم های جذابِ سینما و تلویزیون ایران

هفته نامه همشهری جوان: این قصه ها هیچ وقت از یادمان نمی روند. این معلم های دوست داشتنی یا شاید هم عصبانی و جدی توی ذهن همه ما یک جای ویژه ای دارند. شاید واقعی نبودند، شاید هیچ شباهتی با معلم های ما نداشتند، شاید یک مقدار زیادی قهرمان بازی در می آوردند یا زیادی فانتزی و خنده دار بودند اما یک جورهایی برای ما بازگو کننده خاطرات دوران مدرسه اند. این فهرست بلند و بالای معلمان مطرحی است که از دهه ۶۰ تا ۹۰ روی پرده سینما رفته اند یا در تلویزیون مدت ها سرگرم مان کرده اند.

آقای جبلی

ورود آقایان ممنوع

  • سال تولید: ۱۳۹۰
  • بازیگر: رضا عطاران
  • سن: حدود ۴۰
  • ویژگی: یک معلم شیمی دست و پا چلفتی و خرابکار با اعتماد به نفس پایین

بهترین معلم دنیا

محمد اشعری: یک جور دست و پا چلفتی دوست داشتنی، یک جور بی حواس که همزمان می تواند توی دل برو هم باشد و در عین داشتن همه این صفات متناقض، باسواد هم هست و نمی شود سر کلاس دستش انداخت. اینها ویژگی «آقای جبلی» در «ورود آقایان ممنوع» است که شاید – کامل – شبیه هیچ کدام از معلم های ما نباشد ولی بی اندازه باورپذیر از آب در آمده. «رضا عطاران» توانسته بود کاراکتری را قهرمان داستان کند که همه ویژگی های منفی اش (مثل آن خنده کنترل نشدنی روی اعصاب، جوک تعریف کردن لوندانه و ریخت و قیافه آشفته) از شمایل یک معلم بیرون نزد.
همه ما در دوران تحصل دور و نزدیک مان، معلم هایی داشته ایم که بدلباس بوده اند، لهجه ناجور داشته اند، عجیب می خندیده اند، به همه مان گیر می داده اند، کویز ناگهانی می گرفته اند یا به اندازه مطلوب از سوادشان بهره نمی بردیم. خوبی آقای جبلی این بود که همه اینها را با هم داشت، کلیشه ای نبود، محبوب بود و البته [همراه با بقیه المان های فیلم] خوب هم فروخت. حالا همین عطاران جبلی شده را مقایسه کنید با رضای «خوابم می آد» که فقط در ذهن ما به خاطر همان حماقت و سادگی در معلمی اش زنده است نه بیشتر از آن.

به نظر من، جبلی ورود آقایان ممنوع یکی از بهترین معلم های دوست داشتنی فیلم و سریال ماست. نه از آن فرشته های دست نخورده و ماورایی «مدرسه خضرا»ست، نه از آن فداکارهای باورناشدنی «دبیرستان». جبلی با همه کاراکتر کمدی اش، باورپذیر است و یک معلم به شدت دوست داشتنی؛ قبول ندارید؟ یک بار دیگر «ورود آقایان ممنوع» را ببینید و معلم های تان را در شمایل رضا عطاران کشف کنید.


خانم دارابی

ورود آقایان ممنوع

  • سال تولید: ۱۳۹۰
  • بازیگر: ویشکا آسایش
  • سن: حدود ۴۰
  • ویژگی: یک مدیر مدرسه بداخلاق بی احساس مردگریز و قانونمند

چشم هایش

بهناز سعیدی: چهره مقتدر، ابروهای در هم تنیده و اندام کشیده اش همان ایده آلی است که همیشه در ذهن داشتم ولی برایم دور از دسترس به نظر می رسید. قد بلندش را داشتم ولی هر چقدر هم که سعی می کردم مقتدر به نظر برسم، بقیه از پشت نگاهم می خوانند که این کاره نیستم و به قول خودشان زیادی مهربانم.
 کاراکترهای معلم و جذابِ سینما و تلویزیون
من عاشق شخصیت خشک و تک بعدی خانم دارابی «ورود آقایان ممنوع» هستم و حتی سبیل های تنک و شیوه بستن مقنعه اش را هم می پسندم. هیچ وقت دوست نداشتم شخصیتش شکسته شود و به قولی تن بدهد به زبان بازی های آقای دکتر. وقتی خانم دارابی از خواب می پرد و دهان و دندان هایش را با عصبانیت مسواک می کند، فهمیدم که حتی مدیر مقتدر دبیرستان دخترانه گلستان علم و ادب هم اسیر هورمون های زنانه اش شد. احساسات زنانه همان قدر که زندگی بخش است، دشمن اصلی پیشرفت و اقتدار خانم هاست.
خانم های موفق را که مرور می کنم، هر کدام مجبور بوده اند به نوعی روی نیازشان پا بگذارند تا شخصیت مستقل شان را بروز بدهند. در ذهنم پر از مواردی شکست خورده است و با این که خانم دارابی در آخر بله را گفت و بازی اش دلچسب بود، باز هم در لیست افراد ناموفق ذهنم جای گرفته اما می دانم این قاعده بازی است که جایی در میانسالی؛ احساسات زنانه، چهره جدی و نگاه سخت پشت شیشه های عینک را بشکند و خانم دارابی مقتدر را به زنی تبدیل کند که با یک بار دلبری آقای دکتر، زن زندگی شود.

آقای معلم

جاده های سرد

  • سال تولید: ۱۳۶۴
  • بازیگر: علی نصیریان
  • سن: بالای ۶۰ سال
  • ویژگی: معلمی فداکار و دوست داشتنی که در رفتار و بیان، آرامش خاصی دارد.

مصلح اجتماعی

احمد رنجبر: مسعود جعفری جوزانی در «جاده های سرد» بیش از آن که بخواهد بر وجه کلاسیک «معلم» تاکید کند، دنبال نقش اثرگذار معلم در خیزش و حرکت آدم هاست. برای همین آنچه از کلاس درس می بینیم، دو سه سکانس بیشتر نیست؛ معلم (علی نصریان) روی صندلی نشسته و بچه ها انشایی با موضوع نوع دوستی می خوانند. این تمهید دیگری است که بر وجه انسانی و هدایتگری معلم «جاده های سرد» تاکید دارد.
در روستایی که مردها برای لقمه ای نان خانه را رها کرده اند، آقای معلم وظیفه خود می داند، دانش آموزش را ترغیب کند که از سختی راه و خطر گرگ ها نترسد، به شهر برود و برای پدر بیمارش دارو تهیه کند. او را در مسیر صعب العبور همراهی می کند و گرفتار گرگ ها می شود اما نه برف و سرما او را از پا در می آورد نه درنگان گرسنه. «جاده های سرد» در کارنامه جناب نصیریان جزء نقش های ممتاز نیست اما رفتار و بیان آرامش در القای مسئولیت اجتماعی کاراکتر، از او معلمی دوست داشتنی ساخته که کارش فقط تدریس نیست، بلکه دغدغه زندگی دانش آ»وزانش را دارد و پا به پای هم ولایتی ها در انجام امور روستا حرکت می کند و در عین حال نقش «هدایتگری» خود را نیز وا نمی گذارد.

آقای ناصری

دبیرستان
  • سال تولید: ۱۳۶۵
  • بازیگر: بیژن امکانیان
  • سن: حدود سی ساله
  • ویژگی: تلاش سخت برای محافظت از دانش آموزان و مقابله با وسوسه بازگشت به اعتیاد

ملال انگیز حال خوب کن

ندا خوشنویس: فیلم «دبیرستان» را سال ها پیش، عصر یک جمعه دیدم، درست بعد از رفتن مهمان ها؛ احتمالا یک جمعه پاییزی. ساخته اکبر صادقی در مقایسه با بسیاری از فیلم هایی که این روزها با امکانات بیشتری ساخته می شوند، فیلم به مراتب بهتری بود اما فضای تیره و تار فیلم با وجود ختم به خیر شدنش، آن را برای عصر جمعه به انتخاب ملال انگیزی تبدیل می کرد. حتی بازی خوب بیژن امکانیان – احتمالا با همان صدای «گل های داودی» اش – در نقش معلمی که بعد از ترک اعتیاد دوباره به کارش در دبیرستان برگشته بود، ذره ای از این ملال کم نمی کرد؛ معلمی که تلاش می کند مانع افتادن شاگردانش در دام اعتیاد شود و در این راه تا درگیری با قاچاقچیان پیش می رود.
ارائه این تصویر اغراق آمیز از یک دبیر ساده، ضمن ساختن الگویی غیرواقعی و بالا بردن انتظارات جامعه از یک معلم، توقع معلم ها را هم از خود بالا می برد که با توجه به شرایط آن دوره و درگیر بودن این قشر با انبوه مشکلات، به هیچ وجه منصفانه نبوده است. با وجود این، فیلم صحنه های تاثیرگذاری هم داشت که بهترین آنها صحنه ای بود که امکانیان بسته هرویینی را که در جیب یکی از شاگردانش پیدا کرده و وسوسه کشیدنش به جانش افتاده بود، جدال او با خود و پیروزی اش تنها چیزی بود که آن غروب جمعه پاییزی را نجات داد.

آقا معلم

رابطه

  • سال تولید: ۱۳۶۵
  • بازیگر: خسرو شکیبایی
  • سن: حدود ۴۰ سال
  • ویژگی: دلسوز و پیگیر

با زبان بی زبانی

علی مسعودی نیا: کسانی که در زمان ساخت فیلم، یعنی میانه دهه ۶۰ مدرسه رو بودند خوب می دانند که رابطه میان معلم و شاگرد در آن دوران زیاد هم همراه با ملاطفت نبود. جنگ همه را عصبی کرده بود و وضع اقتصادی هم طوری نبود که آموزگار و محصل با دل خوش و لب خندان سر کلاس حاضر شوند.
تصویری که پوران درخشنده در فیلم «رابطه» از معلم و رابطه اش با شاگردانش می داد، نشان می داد تصویری آرمانی بود و به سیاق شیوه کارگردانی او تا حدی اغراق آمیز اما چیزی که زهر این اغراق را می گرفت و تصویر آرمانی آموزگار را باورپذیر می کرد، نخست موقعیت «ناصر» دانش آموز ناشنوا بود که از سوی اکثر اطرافیانش درست درک نمی شد و دیگری جنس بازی خسرو شکیبایی که اگر تصمیم می گرفت نقشی را باورپذیر کند، هیچ چیز جلودارش نبود.
او توانست معلمی را به تصویر بکشد که تعهد، دلسوزی، همراهی و مهربانیش کاملا قابل پذیرش بود و کیفیت سمپاتیک رابطه اش با ناصر، موتور محرکه داستان می شد. داستانی خاص که اگر در این روزگار ساخته شود، شاید کسی برای تماشایش به سینما نرود اما آن زمان فرق داشت. ما به تماشای فیلم رابطه می رفتیم و داشتن معلمی چون معلم فیلم، آرزوی مان بود.

معلم

ق، مثل قلقلک

  • سال تولید: ۱۳۷۰
  • بازیگر: حسین محب اهری
  • سن: بالای ۴۰
  • ویژگی: بداخلاق، عصبی، مقتدر و یک معلم فان و خنده دار که سرش را از شدت عصبانیت به سقف می کوبید

پنج سال روفوزگی!

سعیده نیک اختر: آن موقع ها که مدرسه ها تق و لق بود، مبصر چهارساله کلاس بدجوری حال و هوای بچه ها را عوض کرد. آقا معلم سختگیر (حسین محب اهری) نشان داد که هم می شود اقتدار داشت و هم با درس شوخی کرد. در کنار چنین معلمی، مبصر تنبل (محمد کدخدایی) چهار سال رفوزه ای هم بود که برای اولین بار شمارش جدیدی از انگشتان دست را به مردم یاد داد که تقریبا کسی فراموشش نکرد.
 کاراکترهای معلم و جذابِ سینما و تلویزیون
«ده و نه و هشت و هفت و شش / با پنج تا می شه ۱۹ تا…». معلم مقتدر این مبصر چهار ساله بارها در مصاحبه هایش اقرار کرده که خیلی هم شاگرد درس خوانی نبوده، حتی به قول خودش تنبل هم بوده: «اصولا آدم درس خوانی نبودم. تجربیات مدرسه و کارنامه ها نشان می دهد خیلی تنبل بودم. آن زمان هم شش کلاس ابتدایی داشتیم و شش کلاس دبیرستان اما نشان به آن نشان که شش سال دبیرستان من ۱۱ سال طول کشید! کلا ۲۳ سال درس خواندم! در این مدت خیلی ها، پزشک و متخصص می شوند.»

آقای ناظم

قصه های مجید

  • سال تولید: ۱۳۷۱
  • بازیگر: جهانبخش سلطانی
  • سن: بالای ۴۰ سال
  • ویژگی: بداخلاق، عصبی، مقتدر و دعوایی

معلم هایی که واقعی بودند

محمد امیرپور: مجید برای ما فقط یک اسم نبود؛ همان طور که بی بی نبود. درست مثل آقای حیدری (معلم ورزش) و جهانبخش سلطانی که آدم هایی بودند که هر روز توی مدرسه با یکی شبیه شان سروکله می زدیم. مجید مثل همه ما بود؛ پسربچه ای که مدام ورجه وورجه می کرد اما نمره ورزش اش را شش می گرفت. جهانبخش سلطانی شبیه همه ناظم ها که حرف حساب هم حالی شان نمی شد و آقای حیدری از آن جنس معلم هایی که وجودشان در هر مدرسه این غنیمت بود.
برعکس بیشتر سریال های آن روزها که همه معلم ها و ناظم ها غم دانش آموز را می خوردند و نگران روحیه شاگردها بودند، جهانبخش سلطانی و آن چوب ترکه آلبالو واقعی واقعی بود. آنها فقط شخصیت های سریالی نبودند که بعد از تمام شدن هر قسمت بروند توی تلویزیون. جهانبخش سلطانی و خشونتی که بروز می داد، آقای حیدری و دلسوزی ذاتی که باعث شد بساط میگوپلو راه بیندازد و آن مدرسه قدیمی با آن طاق های ضربی، هشتی و معماری ایرانی اش، نکته هایی از زندگی خود ما بودند. نکته هایی از زندگی که با لهجه شیرین اصفهانی شان تا ابد شیرین می مانند.

خانم شفیق

پرنده کوچک خوشبختی

  • سال تولید: ۱۳۶۶
  • بازیگر: هما روستا
  • سن: حدود ۴۰ سال
  • ویژگی: احساس مادرانه و عشق، برای این که دختر ناشنوا را به وضعیت طبیعی برگرداند

معلم، مادر است

علی سیف اللهی: گفته اند «عاشق بودن» یا شیفتگی، حال بسیار پر تب و تابی است که نشانه های آشکاری دارد؛ تقریبا همیشه به او فکر می کنی، مرتب می خواهی با هم در تماس باشید و وقت خود را با هم بگذرانید. وقتی او را می بینی هیجان زده می شوی، بی خواب می شوی، برای بیان احساساتت برایش شعر می گویی، به او هدیه می دهی یا به هر طریقی که برایش خوشایند باشد، به او ابراز احساسات می کنی.
در عمق چشمانش خیره می شوی. دوری کوتاه مدتش برایت بسیار طولانی است و وقتی کارها و حرکاتش را به یاد می آوری، ابلهانه لبخند می زنی. نقاط ضعف کوچکش را دوست داری. از این که سرانجام همدیگر را یافته اید، سرشار از شاید و لذت می شوید. همه را ملیح و دلنشین می یابی و فکر می کنی که همه باید خوشبختی تو را احساس کنند. جزء به جزء این توصیفات درباره هما روستای «پرنده کوچک خوشبختی» صدق می کند.
درباره معلمی که عاشق شاگرد بی زبانش شده است و وقتی به او می گوید: «واقع بین باش» که او فقط «شاگرد» توست و «بچه»ی تو نیست، دلش نمی خواهد عشق معلمی و مادری اش را از او دریغ کند و می گوید: «چرا انتظار دارید یه کاسه آب رو به یه تشنه دم مرگ ندم. به خاطر این که بعدها آبی پیدا نمی کنم.» خانم «پروانه شفیق» معلم دلسوز مدرسه بچه های استثنایی تصمیم گرفته از این خلسه عاشقانه اش با دخترک لذت ببرد و این خلسه را طولانی تر کند تا دخترک زبان باز کند. تا عاشقی و معلمی اش بار بدهد و جاودانه شود. مثل خود هما روستا که با همین معلمی اش در «پرنده کوچک خوشبختی» مادرانه ای جاودانه برای همه ما به یادگار گذاشت.

آقای ناظم

بچه های مدرسه همت

  • سال تولید: ۱۳۷۵
  • بازیگر: مهران رجبی
  • سن: بالای ۴۰
  • ویژگی: یک ناظم مهربان و دوست داشتنی

ناظم بودن برایش خوش یمن بود

احسان ناظم بکایی: گیلان، لاهیجان، لنگرود، دهستان گل سفید، روستای زیاز. اهالی این مدرسه راهنمایی را با عنوان «بچه های مدرسه همت» می شناسند. بچه های مدرسه همت، سریالی بود به کارگردانی سید رضا میرکریمی. کاری از گروه کودک و نوجوان شبکه دو که توانست در زمان پخش، مخاطب زیادی به دست آورد. بچه های مدرسه همت داستان پسربچه هایی بود در مقطع راهنمایی که به دلیل نبود مدرسه در محل زندگی شان، به مدرسه شبانه روزی در شهر روی آورده بودند و در هر قسمت برای یکی از آنها اتفاقاتی می افتد.

مدرسه همت ناظم مهربانی داشت، با بازی مهران رجبی که به واسطه همکلاس بودن با میرکریمی، اولین بازی اش را تجربه کرد. گویا معلمی در مدرسه همت برایش خوش یمن بود و باعث شد از سال ۷۶ تا الان، در ۳۰ سریال و ۵۰ فیلم سینمایی بازی کند. مهمترین ویژگی این معلم کرجی و دوست داشتنی، بازی ساده و روانش است. روایت او از بازی در این سریال جالب است: «وقتی میرکریمی گفت بیا بازی کن، همسرم گفت برو، بازیگری خوبست ولی به شرطی که هیچ وقت نقش همسر کسی را بازی نکنی!»


علی مرتضایی

شنا در زمستان

  • سال تولید: ۱۳۶۸
  • بازیگر: مجید مجیدی
  • سن: حدود ۳۰
  • ویژگی: یک معلم دلسوز که زیر بار حرف زور نمی رود

درد گرسنگی و درس حساب

مرجان فاطمی: قصه معلم «شنا در زمستان» با باقی معلم ها فرق می کرد. اینجا درد اصلی، گرسنگی بود و یک مشت شکم خالی که نه می توانستند سر کلاس بنشینند و نه رمقی داشتند که فکر کنند و مسئله های ریاضی را به مغز بسپارند.
معلم این قصه، باید به بچه هایی درس می داد که از اولین حق طبیعی شان یعنی خوردن غذا محروم بودند. اینجا دغدغه اصلی درس نبود؛ درد بود. دردی که از ته جان بچه ها و شکم های گرسنه شان بیرون می آمد و در نقاشی ها و دفترهای مشق خالی شان می نشست. علی مرتضایی، معلم این قصه باید از بچه هایی می خواست سود خالص یک تاجر برنج را در مسئله های ریاضی شان حل کنند که سهم شان از این دنیا یک تکه نان خالی هم نبود.

قصه فیلم زمانی رنگ گرفت که مرتضایی با همان حقوق ناچیز معلمی بزمی ترتیب داد و روی میز معلمی اش بساط نان سنگک و کتلت را چید و لقمه هایی دست بچه ها داد که همرنگ رؤیای شان بود؛ قصه اما رنگی نماند. مرتضایی آن قدر مقابل ضربات سنگین خط کش های چوبی مدیر و ناظم مدرسه ایستاد و چتر حمایتش را روی سر بچه ها گرفت که تحمل ها تمام شد.

صبح یک روز سرد زمستان، دست هایش را بستند، او را در ماشینی انداختند و بساط ناهارهای قبل از درس را برای همیشه تعطیل کردند. صبح روز بعد، تنها پاسخ مدیر به بچه های گرسنه یک جمله بود: «آقای مرتضایی برای نجات چندتا بچه که وارد دریا شده بودند، خودش را به آب زد و غرق شد.» و بچه ها هیچ وقت نفهمیدند که مگر در زمستان هم کسی شنا می کند؟

درباره ی admin

همچنین ببینید

با ممیزی‌های موجود، «عاشقانه» بهترین سریال است

منوچهر‌ هادی: «عاشقانه» بهترین سریال است

منوچهر ‌هادی سراغ تجربه کارگردانی در فضای نمایش خانگی رفته است و این‌روزها با «عاشقانه» …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *